دلت هم نخواد مجبوری لباساتو با لرزش خفیفی به خودت بچسبونی. سرما کمی سوزناک شده! کاری ندارم به پیرمرد چسب فروش دم مترو که روی پلههای سرد مترو با صدای ضعیفش از مردم در حال حرکت التماس میکند تا برای رضای خدا ازش چسب زخم بخرن! کسی چه میدونه دختری با پالتوی چرم و بیتفاوت روی چه حسابی هر روز عصر از پل
هر نوزادی که به دنیا می آید رویایی نو به ذهن جهان هدیه میدهد. هر رویای نو نوید جهانی تازه است.ندیدم کسی را که با لبخند پا به این دنیا بگذارد ولی میشناسم کسانی را که با گریه دنیا را ترک کردند.
مطمئنم کسی که رویاهایی دارد شبها هم با لبخند میخوابد زیرا رویاهایش را بر بال فرشتگان خدا به امانت میگذارد.
ص
نه اینکه وقت کم بیارم، نه اینکه بلد نباشم و نه اینکه دلم نخواهد بنویسم؛ گاهی بهانه کم میآورم در میان انبوه بهانههای دور و برم!تعطیلات نوروز مثل برق و باد گذشت و آخرش پیوند خورد با جشن نامزدی برادرم مصطفی! برادرم بعد از افت و خیزهای متعدد عاقبت کارمند تأمین اجتماعی شعبه بندرترکمن شد و از جرگه جوانا